قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

685

تاريخ الفي ( فارسى )

گفت : اين امير المؤمنين است - و اشاره به معاويه كرد - و اگر او نباشد ، پس اين است امير المؤمنين - و اشاره به يزيد كرد - و هركس كه از اين ابا نمايد سزاوار آن اين - و اشاره به شمشير كرد . پس معاويه به يزيد بن المقنع گفت : اى يزيد ! بنشين كه تو پيشواى خطبايى . پس هركس كه در آن مجلس حاضر بود در اين باب سخنى كه مشعر به قبول بيعت يزيد بود گفت ، غير از أحنف بن قيس . بنابراين معاويه روى به احنف آورده گفت : يا احنف ! تو چرا چيزى نمىگويى ؟ احنف گفت : اگر راست بگويم از شما مىترسم و اگر دروغ بگويم از خدا انديشه دارم . تو ظاهر و باطن يزيد را بهتر از همه مىدانى . اگر مىدانى كه رضاى خالق در آن است با هيچ‌كس مشورت مكن ، و اگر به‌خلاف اين گمان دارى غرض دنيوى را منظور مدار و رعايا كه ودايع الهىاند به او مسپار كه تو خود متوجّه سفر آخرتى و بر ما بيش از اين نيست كه بگوييم سمعنا و اطعنا . چون سخن بدينجا انجاميد مردم پراكنده شدند و سخن احنف قيس را ورد زبانها ساختند . اما معاويه بعد از آن مجلس مردم دور و بيگانه را خواهى نخواهى چنان ساخت كه با يزيد در مقام بيعت درآمدند . و چون خاطر او از مردم شام و كوفه فارغ شد عزيمت ديار يثرب و حجاز نمود . در روضة الصفا چنين آورده كه چون در خاطر معاويه وليعهد گردانيدن يزيد قرار گرفت به عمّال و نّواب خود نوشت كه عزيمت چنان است كه فرزند رشيد من يزيد بعد از انقضاء ايام حيات من در عالم خليفه باشد . چون اين خبر در اطراف بلاد و امصار اشتهار يافت مروان حكم و سعيد بن العاص و عبد اللّه بن عامر در جواب او نوشتند كه « در اين كار تأمّل بايد ، و تعجيل نمىشايد تا با اهل مدينه در آن باب مشورت كرده شود . » بنابراين معاويه در اين باب توقّف نموده و يزيد در آن سال به حجّ رفت و به جهت تحصيل نام نيك اموال بسيار در مكّه و مدينه صرف كرد و دلهاى مردم آن ديار به دست آورده آوازهء سماحت وجود او در افواه و السنه مردم افتاد . چون اين معنى اشتهار يافت كه معاويه يزيد را وليعهد مىگرداند مردم در اين باب سخنها گفتند و بعضى از شعرا او را هجو كردند و بعضى به ستايش وى مشغول شدند . و معاويه طبقات مردم را به قدر درجات ايشان در آن باب چندان رعايت و استمالت نمود « 1 » كه اكثر معارف به حكومت يزيد راضى شدند . در اين اثنا معاويه ، عبد اللّه بن الزبير را طلب داشته حكايت

--> ( 1 ) . معاويه موافقان را مال مىبخشيد و با مخالفان مدارا مىكرد .